درگیری خونین بر سر یک جاروی گمشده
بشیر پس از ورود به جایگاه، با رد اتهامات خود اظهار داشت: «همه ما از افغانستان یکدیگر را میشناسیم و دوستان خوبی هستیم. دوازده نفر در یک اتاق زندگی میکردیم و همگی بهعنوان رفتگر در شهرداری مشغول به کار بودیم. در روز حادثه، مسعود ناگهان به سراغ من آمد و ادعا کرد که جاروی او را برداشتهام و با زور میخواست جاروی من را بگیرد.»