تجربه عجیب روشنک گرامی از بی توجهی مادرش به بیماریش
«مادرم اصلا یادش رفت به من شام بدهد. نه داروهایم را می داد، نه غذا به من می داد، هیچی. در واقع خدا خیلی کمک کرد که خوب شدم.»
«مادرم اصلا یادش رفت به من شام بدهد. نه داروهایم را می داد، نه غذا به من می داد، هیچی. در واقع خدا خیلی کمک کرد که خوب شدم.»